نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز
الهی !
شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان
الهی !
فضل تو ما را لوا و کَنَف تو ما را مأوی!
الهی !
ضعیفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی ،
مؤمنان را گواهی ، چه بُوَد که افزایی و نکاهی؟
الهی !
چه عزیز است او که تو او را خواهی! ور بگریزد ، او را در راه ، آیی
طوبی آن کس را که تو او رایی! آیا که تا از ما خود که رایی؟
(کشف الاسرار ، ج اول ، ص29)

الهی!
نور تو ، چراغ معرفت بیفروخت ، دل من افزونی است.
گواهی تو ، ترجمانیِ من بکردند ، ندای من افزونی است.
قُرب تو ، چراغ وَجد بیفروخت ، همّت من افزونی است.
بودِ تو کار من راست کرد ، بودِ من افزونی است.
الهی!
از بودِ خود چه دیدم مگر بلا و عنا؟ و از بودِ تو همه عطاست و وفا!
ای به برّ پیدا و به کَرَم هویدا! ناکرده گیر کردِ رهی
و آن کن که از تو سزا.
(کشف الاسرار ، ج اول ، ص28)
بسم الله الرحمن الرحیم
مقاله عاشورا پژوهشی با موضوع اختصاصی :
عاشورا، عدالت و پیشرفت
محور اول : عاشورا ، تعریف و جایگاه عدالت و پیشرفت
1. تعریف عدالت و پیشرفت در ادبیات عاشورا
عدلبرابر داد یکی از اصول مذهب تشیع است.
عدل به معنای قضاوت و پاداش به حق میباشد، یعنی خداوند هیچ عملی را هرچند ناچیز و کوچک باشد از هیچ کس ضایع نکرده و بی اجر و پاداش نمیگذارد و بدون تبعیض به هر کس جزای عملش را خواهد داد.
قرآن کریم سوره زلزال آیه هفتم: «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره» یعنی: پس هر کس ذرهای کار خوب انجام دهد آن را خواهد دید و هر کس ذرهای کار بد بکند آن را خواهد دید.
دلیل انتخاب این اصل به عنوان یکی از اصول اعتقادی شیعه در اصل برداشت سیاسی و فلسفی از عدالت خداوند ، نقش عقل در تشخیص عدل و ظلم و نیز حسن و قبح است چرا که مسلمانان اهل سنت نیز به دادگری خداوند اعتقاد دارند.
این اصل به این معنی است شیعه اعتقاد دارد قضاوت عقل در مورد حسن و قبح و نیز عدل و ظلم به جز در حوزههای خاصی معتبر است و نمیتوان با اتصال رفتار شخصی (به ویژه سلطان یا خلیفه ای) به خداوند ظلم وی را توجه نمود و عقل را ناتوان از درک درست مفهوم حسن و قبح دانست.
مطرح شدن این اصل در اعتقادات شیعه در پی اختلافات کلامی و فلسفی بین معتزله و اشاعره رخ داد.اهل سنت امروزی از نطر برداشت از اصل عدالت خداوند به اشاعره نزدیکند و معتزله نیز پیروان رسمی ندارند.
2. قیام عاشورا زمینه ساز عدالت و پیشرفت
هنگامی که می نگریم در« خطبه عاشورا» ٬ سخن از عدل می رود و از اینکه عدالت از میان رفته است ...( ۱) می فهمیم که ما نیز باید با دفاع از «عدالت» ٬ فلسفه عاشورا را زنده نگاه بداریم ٬ و با قیام برای اجرای عدالت از عاشورا دم بزنیم و خود را وارث عاشورا بدانیم.
هنگامی که می بینیم «حبیب بن مظاهر اسدی» و « سلیمان بن صرد خزاعی» ٬ در نامه خود به امام حسین«ع» ٬ از آن امام بزرگ می خواهند تا بیاید و با ظلمهای اقتصادی نیز مبارزه کند ٬ و برای غلبه سرمایه داران بر جامعه اسلامی و سرنوشت جامعه چاره ای بیندیشد(۲)٬ خوب درک می کنیم که تکلیف مسلمانان حسینی و مومنان عاشورایی چیست ٬ و وظیفه مردمی که خود را ادامه وجود و استمرار تعهد حبیب بن مظاهر ها و سلیمان بن صرد ها می دانند ( و باید هم چنین باشد) ٬ و ذکر و وردشان « یا لیتنا کنّا معکم » است ٬ یعنی «ای عاشوراییان ! کاش ما هم با شما بودیم٬ و در راه یاری حسین ٬ شهید می شدیم » ٬ کدام است ؟
... و خوب پی می بریم که آن خون که در جام خورشید ریخته است ٬ و فجر و شفق را - سرخ فام - بر سراسر آبادیها و زندگیها می تاباند٬ تجسم کدام آرمان و تبلور کدام فریاد است .
این همه و این همه ٬ فریاد دفاع از حقیقت و عدالت است که از حلقوم خونین عاشورا ٬ لحظه به لحظه ٬ چونان تندرهای ستیغ لرزان ٬در اعماق زندگیها و ملتها طنین می افکند ٬ و رسالت سترگ عاشوراییان را ٬ هر چه باعظمت تر٬ منعکس می سازد...
آری ٬ مردمی که اهمیت حیاتی و دینی و انسانی عدالت را درک نکنند جاهلاند. و مردمی که عدالت خواه نباشند مرده اند. و مردمی که ظلم را منحصر در ظلم سیاسی بدانند و از ظلم اقتصادی و معیشتی و فاجعه بزرگ آن – چنان که باید- آگاه نباشند ٬ فریب خورده اند... و جامعه عاشورایی هرگز این چنین ها نیست٬ و نباید باشد... زیرا که جامعه خورشید جامعه روز است ( آگاهی و بیداری) ٬ نه جامعه شب ( جهل و فریب خوردگی).
و این همه احادیث فراوان و گوناگون که از پیامبر اکرم «ص» و ائمه طاهرین«ع» درباره «عاشورا» و زنده نگاه داشتن آن رسیده است ٬ و آن همه ذکر ثواب و فضیلت برای احیای این مراسم و حضور در آن ها ٬ و آن همه زیارت و دعا درباره «عاشورا» (۳) ٬ از جمله ٬ برای احیای این آرمان خورشیدی است که یاد شد . و از این جاست که همه امت اسلام مکلف اند که همواره عاشورا را زنده نگاه دارند ٬ و همه اقالیم قبله موظف اند که تلالو این حماسه خورشیدی را ٬ در طنین پر جلال آیات عدل و قسط٬ همیشه درخشان و پرتو افشان حفظ کنند ٬ و با این پشتوانه سترگ از همه ذلتها و تسلیمها برهند٬ و به همه خوابها و خمودگیها پشت کنند٬و به همه عزت ها و آزادی ها برسند.
مسلمانان جهان باید بیدار شوند ٬ و پرچم خونین عاشورا را برافرازند ٬ و پیوسته حلقه های این سلسله الهی را در معبر قرون و اعصار به هم بپیوندند ٬ و آیات قرآن را با خون فرزندان قرآن تفسیر کنند ٬ و عدالت را هدف قرار دهند ٬ و ذلت ها را نپذیرند . مستکبران پیشین می کوشیدند تا فروغ عاشورا را بپوشانند ٬ تا بتوانند با خیال آرام ٬ به ستم و بیداد خویش ادامه دهند . امروز نیز برخی می کوشند تا گستره فروغ عاشورا را محدود سازند ٬ لیکن چگونه ممکن است ؟هنگامی که «گاندی» از درون «شبه قاره» می گوید:« من مبارزه را از شهیدان عاشورا آموختم» ٬ و شیخ محمد محمد مدنی از دامن «اهرام» می نویسد:« ما باید از یاد ماه محرم سرمشق بگیریم » ٬ و شیخ عبدالله علایلی - یکی از قله های فرهنگ لبنان - درباره یک شب عاشورا که در «قاهره» برگزار می شود ٬ کتاب « سمو المعنی فی سمو الذات» را می نگارد ٬
آری٬ جوانان غیور مسلمان ٬ در هر جای جهان ٬ و از هر دو مذهب اسلامی: سنی و شیعه٬ خون خود را به حماسه حسینی پیوند زنند ٬ و در مشرق عاشورا بایستند ٬ و با تلاوت آیات فلق ٬ در الهام خونین نگاره شفق٬ درفش صلابت و مقاومت اعصار را بر افرازند ٬ و در جولانگاه شرف و آزادگی حضور داشته باشند ٬ و با غرق گشتن در زمزمه قرآن و نماز شب عاشورا ٬ و مدد جستن از مردانگی و شجاعت روز عاشورا ٬ همواره ٬ فرزندان حسین باشند و عاشورا ٬ نه ابزار دست یزید و ابن زیاد ... حسینی باشند و آزاده ٬ نه یزیدی و برده ...
1- مقتل معتبر «ابصار العین» ٬ از علامه شیخ محمد سماوی عراقی ٬ صفحات ۷و ۱۱.
2-«بحار الانوار» ٬ جلد۴۴ ٬صفحه ۳۳۳ ٬ به نقل از شیخ مفید«ره».
3- که می نگریم زیارت حضرت امام حسین «ع» ٬ بجز در روز «عاشورا» و روز «اربعین» ٬ در بسیاری از اوقات مستحب است ٬ از جمله در شب و روز اول «ماه رجب»٬ و شب و روز نیمه «ماه رجب»٬ «شب نیمه شعبان» ٬ «شبهای قدر» ٬ شب و روز «عید فطر» ٬ شب و روز «عرفه»٬ شب «عید قربان» ٬ و در روز «عید غدیر» - که بزرگترین عید اسلام٬ بلکه بشریت است - خواندن «دعای ندبه» مستحب است که در آن ذکر امام حسین «ع» و شهادت کربلا آمده است ... اینها همه بجزجنبه توحیدی و عبادی آن ٬که یاد خدا و یاد ولی شهید خداست ٬ برای توجه یافتن نفوس و ارواح است به مرکزیت حق و عدل و ایجاد آمادگی در جانها و همتها ٬ برای دفاع از حق و عدل .
3. مبانی قرآنی عدالت در کلام امام حسین (علیه السلام)
4. عاشورا و تجلیات عدالت در سیره امام حسین علیه السلام و اصحاب ایشان
منبع: وب سایت تخصصی دینی امام مبین
پیش از
آغاز قیام شهادت طلبانهى توابین، مختار در کوفه مردم و شیعیان را به سوی
خود فرا می خواند. او رقیب سلیمان بن صرد و توابین بود. کوفه کانون شورش و
انقلاب به شمار می آمد. و گروهی زیر پرچم سلیمان جمع شده بودند جماعتی
گرد مختار. او آنان را از شکست حتمی خبر داده، مردم را از کشته شدن در
همراهی سلیمان انذار می داد.
مختار سران توابین را به عدم درک سیاسی و
عدم تجربه نظامی متهم می کرد و خویشتن را با کفایت تر معرفی می نمود. از
طرفی، او خود را نماینده محمد بن حنفیه خوانده و مردم را به پیروی از خویش
فرا می خواند. مختار با حضور چند تن از رقبای قدر خویش چون سلیمان و
دیگران، نتوانست موقعیت ویژه ای به دست آورد، اما پس از شکست توابین، یکه
تاز بلا منازع کوفه بود و پس از جذب ابراهیم بن اشتر، به حرکت خویش سرعت
بخشید و کوفه را تصرف کرد و عاملان و شرکت کنندگان در کشتار کربلا را به
سختی مجازات کرد.
ویژگی های مختار را در زیرکی و سیاستمداری او که
چهره ای سیاسی - مذهبی بود می توان دید و افزون بر آن، تقوا و نیز محبت
شدید به اهل بیت(ع) از دیگر ویژگی های او به شمار می آید.
مختار کیست؟
مختار در
سال اول هجری در طائف به دنیا آمد.(6) پدرش ابوعبید ثقفی، در زمان عمر در
مدینه حضور داشت و از طرف خلیفه به فرماندهی سپاه منصوب شد. او و
فرزندانش وهب، مالک و جبر در نبرد قس الناطف به شهادت رسیدند.(7) مختار که
در این زمان سیزده ساله بود،(8) تحت سرپرستی عمویش سعد بن مسعود که از
صحابیان بود(9) رشد و نمو کرد. از دوران جوانی او اطلاعات زیادی در دست
نیست.
در جریان جنگهای جمل، صفین و نهروان حضور نداشت و هنگامی که
عمویش سعد در تعقیب خوارج عزیمت کرد، مختار در مداین جانشین وی بود. در
جریان گفتگوی صلح امام حسن(ع) که در مداین صورت گرفت، گزارش دقیقی از
فعالیت او در اختیار نیست. در جریان قیام امام حسین(ع)، مختار میزبان مسلم
بن عقیل در کوفه بود و ابن زیاد او را روانهى زندان کرد و پس از نهضت
عاشورا، با میانجیگری عبدالله بن عمر آزاد شد و از عراق به حجاز رفت.(10)
تاریخ نگاران دربارهى نقش مختار در جریانهای داغ سیاسی و نبردهای مهم
دوران حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) تا قیام کربلا سخنی به میان نیاورده اند؛
با اینکه او در عراق بوده و مدتی نیز در مدائن نزد عمویش سعد بن مسعود
بود. در سالهای بعد از آن نیز از اوضاع و احوال زندگی، افکار، عقاید و
گرایشهای سیاسی وی اطلاعی در دست نیست. شهرت وی از آنجا بود که خانهى وی
پناهگاه، مسلم گردید و عبیدالله که از نفوذ وی آگاهی داشت، در طول مدتی که
اوضاع نابسامان بود، در بند گرفتارش کرد.(11)
ابن زبیر در سال 61 ق ،
با طرح مسألة شهادت امام حسین(ع)، جنایتهای امویان، مفاسد یزید، و نیز با
اعلان عدم صلاحیت سیاسی و اخلاقی یزید برای خلافت، او را خلع کرد و اصحابش
مخفیانه با خود او بیعت کردند. مختار به حجاز وارد شد و همواره در آنجا
بود تا در کنار ابن زبیر در جبههى ضد اموی شرکت کرد و به علت لیاقت،
شایستگی و توانمندی های نظامی و سیاسی اش پرآوازه شد. پس از مرگ یزید و
شکسته شدن محاصره مکه، مختار پنج ماه و چند روز در آنجا ماند،(12) اما از
آنجا که به لحاظ عقیدتی با زبیران هم فکر نبود، عبدالله بن زبیر توجه
چندانی به او نکرد مسئولیتی برعهده اش ننهاد. تنها دشمن مشترک آنان ، یعنی
امویان سبب ائتلاف آن دو شده بود. دیری نپایید که مختار از زبیریان گسسته
و به کوفه رفت تا بتواند از جو مناسب آنجا به سود خود بهره گیری کند.
ورود او به کوفه با فعالیتهای سیاسی توابین هم زمان بود.
مختار در روز
جمعه نیمه ماه رمضان و شش ماه بعد از وفات یزید، در سال 64 ق، وارد کوفه
شد.(13) حرکت توابین ، شور و هیجان زاید الوصفی در کوفه ایجاد کرده بود،
اما مختار با ایشان همراه نشد و رهبران آن قیام را فاقد بینش صحیح سیاسی و
تجربه نظامی دانست.(14) پس از شکست توابین، مختار با جمع آوری توبه
گزاران شکست خورده و طرح شعار خون خواهی سالار شهیدان و مبارزه با قاتلان
کربلا، خود را به عنوان نمایندهى محمد بن حنفیه معرفی کرد و رهبری شیعیان
عراق را به دست گرفت و توانست بزرگانی چون ابراهیم پسر مالک اشتر را که
در شجاعت همچون پدرش بود، با خویش همراه کند. مختار به زودی با بیرون
راندن عبدالله بن مطیع(15) والی ابن زبیر از کوفه، بر شهر حاکم و مسلط
شد(16) و با ورود به دارالاماره ، بیعت همه مردم را از آن خود کرد. او در
سال 66 ق، بر کوفه غلبه یافت.(17) مختار با شعار انجام اصلاحات ریشه ای،
توانست موالی، بردگان و مستضعفان را به خود نزدیک کند. او در فییء به
تساوی میان مردم از اشراف و بردگان رفتار کرد و این، موجب نارضایتی اشراف
کوفه بود که پنهانی به ابن زبیر علاقه داشتند و از موقعیت اعطایی مختار به
بردگان در شخصیت سیاسی و اجتماعی سخت ناراحت بودند و چنین می گفتند: «این
مرد(مختار) بدون رضایت ما بر ما فرمان می راند، بردگان ما را به خود
نزدیک ساخته و آنان را بر چارپایان نشانیده و سهم فییء ما را به آنان
بخشیده و خورانده است و دیگر بردگانمان از ما فرمان نمی برند».(18) اشراف
احساس خطر کردند و هیئتی نزد محمد بن حنفیه روانه کردند تا دربارهى
نمایندگی او تحقیق کنند.
از جمله اقدامات مختار، انتقام از قاتلان
شهدای کربلا و کسانی بود که در کربلا حضور داشتند. ابراهیم به همراهی
سپاهی، با عبیدالله درگیر شد و او را کشت. مختار سر عبیدالله را به مدینه
نزد امام سجاد(ع) فرستاد و موجب تسلای دل بنی هاشم گردید. او همچنین،
سپاهی به مکه فرستاد و ابن حنفیه را که در زندان ابن زبیر بود، رهانید.(19)
ابن زبیر، مصعب را برای سرکوبی مختار به عراق فرستاد و به این ترتیب،
ستارهى مختار افول کرد و طومار بلند آوازهى یکی دیگر از ثقفیان که حدود
سه سال عراق و امویان را به خود مشغول کرده بود، بسته شد. زمان وفاتش را
در سالهای 67(68 و 69) ق، در کوفه(20) گفته اند.(21)
قیام مختار یک
قیام شیعی است و ارتباط او با اهل بیت(ع) سابقه دیرینه دارد. در دوران
معاویه، برخلاف آنکه ثقفیان از مقربان درگاه اموی بودند، او مورد بی مهری
قرار گرفت و هیچ پست و منصبی نداشت. این پیشینهى شیعه گری مختار و علاقه
وافر او به اهل بیت(ع) و اندیشه ظلم ستیزی و انتقام جویی از قاتلان
سیدالشهدا(ع)، مختار را به ارتباط نزدیک تر با اهل بیت(ع) می کشاند.
منبع : سایت راسخون
با
وجود جو خفقان و اختناق، انتظار ارتباط علنی میان امام و مختار بی مورد
است. امام شخصا از رهبری قیام سرباز زد، اما به عمویش محمد بن حنفیه ولایت
داد که رهبری و پشتیبانی معنوی قیام را به عهده بگیرد و مختار مردم را به
بیعت با محمد بن حنفیه فرا می خواند. از آثار و فواید این کار، ایجاد
امنیت برای امام، مشغول کردن ذهن دشمن و جاسوسان آن به غیر امام، و مصونیت
آن حضرت(ع) از خطر را می توان نام برد.
امام، مردم و انقلابی ها را
به همراهی با مختار تشویق و ترغیب می کرد و به عمویش می فرمود: یا عم ، لو
عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا
الامر فاصنع ما شئت، فخرجوا و قد سمعوا کلامه و هم یقولون أذن لنا زین
العابدین و محمد بن الحنفیة(22) ای عمو! اگر برده سیاهی برای ما اهل البیت
قیام کند، بر مردم است که او را یاری رسانند و من تو را بر این امر
گماردم. پس هر چه خواهی کن. آنگاه آنان پس از شنیدن کلام امام خارج شدند،
در حالی که می گفتند: زین العابدین و محمد بن حنفیه به ما اجازه دادند.
امام با پذیرفتن هدایایی که مختار برای حضرت فرستاده بود، در واقع او را
تأیید می کرد. در چند مورد گزارش شده که امام در حق مختار دعا کرده
است.(23) و همه این موارد، حاکی از موضع گیری مثبت امام سجاد(ع) در مورد
قیام مختار است. افزون بر آنچه گفته شد، نظر آیت الله خویی این است که از
ظاهر روایات استفاده می شود که قیام مختار به اذن خاص از طرف امام بوده
است.(24) نیز، پس از بازگشت آن هیئت به کوفه، مختار از ایشان در مورد
ملاقات و گفتگوها پرسید، گفتند: قد أمرنا بنصرتک(25)
با توجه به تحلیلها و ارزیابی مثتبی که از اقدامات امام سجاد(ع) وجود دارد، این سؤال مطرح می گردد که:
علل عدم قیام امام سجاد(ع)
منبع : سایت راسخون
علل و عوامل قيام
بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام ، شیعیان کوفه به خاطر بیوفایی و
پیمان شکنی که نسبت به آن حضرت از خود نشان داده بودند، به شدّت پشیمان
بودند. آنها به امام حسین علیهالسلام نامه نوشتند و عاجزانه اصرار کردند
تا آنها را از ظلم و جور امویان نجات دهد. اگرچه امام حسین علیهالسلام
باید براساس رسالت الهی خویش اقدام به امر به معروف و نهی از منکر میکرد و
در مقابل ظالمان موضع میگرفت، حتی اگر کوفیان از او دعوت نمیکردند؛ ولی
دعوت آنها نیز یکی از علل قیام امام و حرکت او به طرف کوفه بود. با این
وجود، آنها بعد از دعوت امام حسین علیهالسلام او را تنها گذاشتند و
یاریاش نکردند!
کوفیان برای سومین بار، در حادثه کربلا طعم تلخ شکست و
زبونی را در مقابل شامیها چشیده بودند. آنها تنها راه جبران گناه عظیم
کشته شدن امام و شکستهای تحقیر کننده خویش را، قیام و خونخواهی امام حسین
علیهالسلام میدانستند و میگفتند: ما مثل بنیاسرائیل شدهایم که حضرت
موسی برای جبران نافرمانی و برگشت از گوساله پرستی آنها، دستور داد یکدیگر
را بکشند. تنها راه توبه ما نیز قیام و کشتن دشمنان است...«انّکم ظلمتم
انفسکم باتّخاذکم العجل فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیرلکم عند
بارئکم فتاب علیکم...»۱
آنان به دلیل پشیمانی از اعمال گذشته خود، در تاریخ اسلام به «توّابین» شهرت یافتند.۲
اوّلین جلسه مشورتی
در سال ۶۱ ه .ق. نخستین گردهمایی توّابین در منزل سلیمان بن صُرَد خزاعی،
از اصحاب پیامبر و بزرگان شیعیان کوفه، تشکیل شد. شرکت کنندگان حدود صد
نفر از دلیران و بزرگان شیعه بودند و همگی متجاوز از شصت سال داشتند که
این عامل سِنّی، دلیل بلوغِ تفکّر مذهبی و پختگی رفتار آنها بود.
رهبران نهضت
نهضت توّابین تحت رهبری پنج نفر از قدیمیترین و معتمدترین یاران حضرت علی
انجام گرفت که عبارتند از: سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه فرازی،
عبداللّه بن سعد بن نفیل ازدی، عبداللّه بن والی تیمی و رفاعه بن شدّاد
بجلی.۳
سلیمان از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و حضرت علی
علیهالسلام بود و در جنگ جمل و صفین حضور داشت. بعد از هلاکت معاویه،
شیعیان در خانه سلیمان جمع شدند و به امام حسین علیهالسلام نامه نوشتند و
او را دعوت به قیام نمودند. چهار نفر دیگر، از تابعین به شمار میرفتند و
همیشه در صف مقدم فعالیتهای شیعیان کوفه قرار داشتند و به خاطر خلوص نیت
و فداکاری در راه اهلبیت، مورد احترام شیعیان بودند.
نتیجه اوّلین گردهمایی
در نخستین جلسه توّابین، سلیمان به عنوان رهبر نهضت انتخاب شد. او در همان
جلسه معیارهای بسیار دقیق و سختی را برای عضوگیری بیان نمود.۴ و خطوط
سیاسی، نظامی و پشتوانه مالی نهضت را ترسیم نمود.
شیعیان در طول سالهای ۶۱ ـ ۶۴ ه .ق. مشغول جمع آوری اسلحه و عضوگیری بودند.
مرگ یزید و سقوط کوفه
وقتی خبر مرگ یزید (۶۴ ه .ق.) به کوفه رسید، مردم کوفه شورش کردند و عمربن
حریث، حاکم کوفه را از قصرش بیرون نمودند و با عبداللّه بن زبیر که در
حجاز مدعی خلافت بود، بیعت نمودند.۵ عبداللّه بن زبیر نیز عبداللّه بن
یزید را به فرمانروایی کوفه تعیین کرد و به این وسیله کوفه در اختیار ابن
زبیر قرار گرفت. سلیمان بن صرد به شهرهای بصره و مدائن نامه نوشت و از
رهبران شیعیان آن شهرها جهت شرکت در خونخواهی سیدالشهداء علیهالسلام دعوت
نمود. آنها نیز استقبال کردند.۶ قرار شد «جنبش» به صورت پنهانی فعالیت،
تبلیغ و جذب نیرو نماید. عدهای را نیز مسؤول جمع آوری اموال و هدایا از
جانب شیعیان نمودند تا اسلحه و تجهیزات جنگی را فراهم سازند. زمان شروع
نهضت، آغاز ربیع الثانی سال ۶۵ ه .ق. معیّن شد. محلّ تجمع آنها «نخیله» و
شعارشان «یالثارات الحسین» بود.۷
ورود مختار به کوفه و تبلیغات او
مختار یکی از پیروان اهلبیت بود که با توّابین در قیام علیه بنیامیه و
خونخواهی سیّدالشهداء علیهالسلام هم عقیده بود. ولی او معتقد بود که
سلیمان بن صرد صلاحیت نظامی و تجربه کافی برای فرماندهی و رهبری قیام را
ندارد. مختار خود را به عنوان نماینده محمد بن حنفیه، سزاوارتر به رهبری
میدانست؛ به همین دلیل به تبلیغات علیه سلیمان بن صرد پرداخت. او میگفت:
«سلیمان فقط میخواهد قیام کند، هم خودش را به کشتن میدهد، هم شما را.
او بصیرت و دانش جنگی کافی ندارد.»
مختار سعی در متفرق کردن یاران
سلیمان نمود. اگرچه توّابین به سلیمان بیشتر از مختار اعتماد داشتند، ولی
تحت تأثیر سخنان مختار قرار گرفتند. حدود دو هزار نفر از توّابین جذب
مختار شدند، در بقیه افراد نیز سستی ایجاد شد؛ به طوری که از ۱۶ هزار نفری
که در لیست توّابین ثبت نام کرده بودند، فقط چهار هزار نفر در روز موعود
حضور یافتند و علیرغم سه روز توقف توّابین در نخیله، فقط هزار نفر به جمع
آنها افزوده شد. از مدائن و بصره نیز فقط ۵۰۰ نفر در قیام شرکت کردند.
پیشنهاد رد شده
قبل از حرکت از اردوگاه نخیله، عبداللّه بن سعد بن نفیل که یکی از رهبران
نهضت بود، به سلیمان گفت: حالا که ما به خونخواهی حسین علیهالسلام بیرون
آمدهایم و قاتلان حسین همگی در کوفه هستند ـ از جمله عمربن سعد ـ پس
اینها را بکشیم.۸
بقیه یاران سلیمان نیز رأی او را تأیید نمودند و
گفتند: اگر ما به سوی شام برویم فقط به عبیداللّه بن زیاد دست خواهیم
یافت، در حالی که بیشتر افراد مورد نظر و قاتلان سیّدالشهداء در کوفه
هستند. سلیمان با آنها مخالفت نمود و گفت: لازمه جنگیدن با کوفیان، جنگیدن
با اقوام و خویشان است و قاتل اصلی هم ابن زیاد است.۹
سپاه توّابین به
طرف شام به حرکت درآمد. توّابین در مسیر راه، یک شبانه روز در کنار قبر
سیدالشهداء علیهالسلام توقف نمودند و بسیار گریه کردند.۱۰ سپس بیوقفه
بیابانها را درنَوَردیدند تا به «عین الورده» رسیدند و درآن جا با سپاه
شام به فرماندهی عبیداللّه بن زیاد ـ که تعداد آنها حدود سیهزار نفر بود ـ
وارد جنگ شدند. سپاه شام به طور وحشتناکی بر آنها حمله ور شد. توّابین
نیز از خود دلاوری و صلابت وصفناپذیری نشان دادند. نبرد، سه روز طول
کشید. رهبران توّابین، یکی بعد از دیگری به شهادت رسیدند. تنها یکی از
آنها (رفاعه بن شداد) باقی ماند که دستور عقبنشینی به طرف کوفه را صادر
نمود.
نتیجه قیام
ثمره قیام توّابین عبارت بود از:
۱. ایجاد رعب و وحشت بر قلوب جنایتکاران اموی؛ چون قیام آنها شدیدترین نهضتی بود که تا آن موقع به وقوع پیوست.۱۱
۲. زمینه سازی سیاسی و نظامی برای قیام مهم تری که توسط مختار به وقوع
پیوست. در واقع، قیام توّابین «تشیّع» را قدمی دیگر به طرف وجودی مستقل به
پیش برد. ۳. این قیام سبب شد تا
خاکستر از روی آتش تشیّع برداشته بود و آتش دلهای داغدیده آنها فروزانتر
شود و در نهایت، منجر به نابودی حکومت امویان گردد.۱۲
_________________________________
۱. بقره / ۵۴.
۲. انساب الاشراف، بلاذری، ج ۵، ص ۲۰۴ و تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۱۷.
۳. الاجابه، ج ۲، ص ۱۲۷.
۴.تاریخطبری،ج۲،ص۴۹۹وانسابالاشراف،ج۵،ص۲۰۵.
۵. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۵۵.
۶. تاریخ طبری، ج ۴، جزء ۷، ص ۴۹ و ۴۸ والکامل فیالتاریخ، ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۳۴.
۷. التنبیه و الاشراف، ص ۳۱۱.
۸. تاریخ طبری، ج ۴، جزء ۷، ص ۶۷ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۹.
۹. تاریخ طبری، ج ۴، جزء ۷، ص ۶۷.
۱۰. همان، ص ۷۰.
۱۱ و ۱۲. حیاه الشعر فی الکوفه، ص ۷۳.






